تبليغاتX
شمع بی پروانه

شمع بی پروانه

حرف دل

آی آدمها

سلام راستش اصلا" فکر نمی کردم که این قدر بین پستهام فاصله ای زمانی بیفته  خلاصه شرمنده به مناسبت ده ی فجر ومحرم شعر آی آدمها ینیما رو انتخاب کردم  که امیدوارم ازش خوشتون بیاد.

 

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد وخندانید!

یک نفر در آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست وپای دائم می زند

روی این دریای تند وتیره وسنگین که می دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوان را

تا توانایی بهتر را پدید آرید

آن زمان که تنگ می بندید

بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان!

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره جامه تان بر تن

یک نفر در آب می خواند شما را

موج سنگین را به دست خسته می کوبد

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده در گود کبود وهر زمان بی تابیش افزون

می کند زین آب ها بیرون

گاه سر گه پا

آی آدمها!

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می یابد

می زند فریاد وامید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!

موج می کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده پس مدهوش

می رود نعره زنان وین بانگ بازاز دور می آید:

((آی آدمها))...

در صدای باد بانگ او رهاتر

از میان آب های دور ونزدیک

باز در گوش این نداها :

((آی آدمها ))...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 14:40  توسط حمید  | 

آدم

قدم می زدم

بر خاک

بر سبزهء کنار آب

بر برگ خزان دیدهء زرد

یا بر برف سفید نشسته بر پلیدی ها

یاد ندارم, نمی دانم

نمی دانم کدامین فصل از سال بود

فقط این را خوب می دانم

که انتهای راه کوچه باغی تار بود

ناامید چشم به ره رفته انداختم

در دور دست

بر فراز تپه ای

روزنه ای نور بود در دل تاریکی

راه رفته را باز با دل وپای خسته

در نوردیدم

خود را پای تپه دیدم

اندکی نور از درزه در وقاب پنجره ای

ره زده است به دل تاریکی شبی

خانه یک میکده بود

نبود درش به روی هیچ مسافر دل وپا خسته ای بسته

بیرون در میکده ژنده پوشی نشسته

سر به آستان آتشی نهاده

داخل که شدم از در صدای نالهء برخواست

نبرده بود گمانم که کسی سالها ره به درون

در درون نشسته بودن چند خمار خموش

که نکرده بودند ترک میکده را

می شناختمشان به سختی

میکاییل واسرافیل وجبراییل وعزراییل (بودند به یقین)

ساقی پیش تر زانکه دیده شود پر کرده بود جام را

پیش رفتم من که خود را برده بودم از یاد

کردم سوال که کیم من؟

آن تنی چند خمار

همه کردند در چهره ای من نگاه

بعد ازیک آه

همه دادند جواب

که توی آدم

سرور خماران این بارگه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/12ساعت 8:55  توسط حمید  | 

ساز

از ساز بی صدای من

توقع گلایه نیست

چون بر پیکر دلش

دست کسی به زخمه نیست

اگه کسی ساز منو توی آغوش بگیره

دستش یکی دوتا بوسه از تارهای گیسوش بگیره

اون وقت که ساز من ناله از سر میگیره

می بینی از دست رفیق چی دیده

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/04ساعت 18:55  توسط حمید  | 

نیایش

سلام به بروبچ ایرونی .شرمنده از اینکه یه کمی دیر آپ کردم آخه توی این مدت یه کمی کارم زیاد شده بود.

مطلب امروز رو از کتاب نیایش استاد علی شریعتی انتخاب کردم امیدوارم خوشتون بیاد.

زیستن را به من بیاموز

دکتر علی شریعتی

خدایا!در برابرهرآنچه انسان ماندن رابه تباهی می کشاند مرا با

((نداشتن)) و((نخواستن)) رویین تن کن

خدایا! به من توفیق تلاش در شکست, صبردرنومیدی, رفتن بی همراه

جهاد بی سلاح, کار بی پاداش, فداکاری در سکوت, دین بی دنیا, مذهب

بی عوام, عظمت بی نام, خدمت بی نان, ایمان بی ریا, خوبی بی نمود

گستاخی بی خامی, مناعت بی غرور, عشق بی هوس, تنهایی درانبوه

جمعیت, دوست داشتن بی آن که دوستت بدارند, روزی کن.

خدایا!براراده, دانش, عصیان, بی نیازی, حیرت, لطافت, روح, شهامت

و تنهایی ام بیفزای.

خدایا! مرا به ابتذال آرامش وخوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ

غمهای ارجمند وحیرتهای عظیم رابه روحم عطا کن. لذتها را به

بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز را برجانم ریز.

خدایا! به من((تقوای ستیز)) بیاموز, تا درانبوه مسئولیت نلغزم واز

((تقوای پرهیز)) مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدایا! مرا در ایمان((اطاعت مطلق)) بخش, تا در جهان ((عصیان مطلق))

باشم.

خدایا! خود خواهی را چندان در من بکش یا چندان برکش تا

خودخواهی دیگران را احساس نکنم وازآن در رنج نباشم.

خدایا! به من زیستنی عطا کن که درلحظه مرگ, بربی ثمری لحظه ای

که برای زیستن گذشته است, حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر

بیهودگی اش سوگوار نباشم.

خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را خود خواهم دانست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/08ساعت 20:33  توسط حمید  | 

هر جایی

سلام

شعر پست امروز رو از خانم نفیسه خطیبی از شاعر های خوب شهر خودم که توی جشواره نیما وشعر نو پارسی ازش گرفتم ولی نمی دونم راضی هست که من این شعر رو بزارم یا نه ولی من گذاشتم وفقط میگم که یا رب هر کجا هست به سلامت دارش و امیدوارم که راضی باشند.

 

ماه

زنی هر جایست

که هر شب

وسوسه آمدنش دنیا را پر می کند

روزها به خانه ی خدا می رود

تا با او در آمیزد

کودکان , ستاره متولد می شوند

آنها شبیه مادرشانند

روسپیان کوچک نورانی

که لطافت نگاهشان

به تمام اندامم می نشیند

شبیه پدرشان

خدا هم هر جایی ست

باور کنیم

(( نفیسه خطیبی))

13-اردیبهشت-84

همایش نیما وشعر نو پارسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/18ساعت 8:54  توسط حمید  | 

تولد دوباره’یک صدا

سیزدهم مهر برابر چهارمین سال مرگ فریدون فروغی ست .و لی به نظر من فریدون وصدای اسطوری او  درست در همین روز دوباره متولد شد.

 فریدونی که من با آهنگ یار دبستانش دوران دانش آموزی خود رو طی کردم وحالا که دانشجو هستم با همین آهنگ داره سپری می شه.

فریدونی که باآهنگ همیشه غایبش روز های جمعه ام رو به شنبه می رسونم.

فریدونی که با آهنگ قوزک پاش خستگی هام رو از تن بیرون می کنم.

فریدونی که با آهنگ مشتی ماشالاش سیاسی می شم.

خلاصه اینکه با فریدون زندگی می کنم .

  سال مرگ یکی از سلاطین موسیقی پاپ ایران زمین را به تمام هم میهنانم تسلیت مگم.

و به امید آن روز که مردان هنر این سرزمین با آزادی هنروری کنند آرزویی که فریدون وفرهاد با خود به خاک بردنند.

                                                                                                                         

 

                                      یاد فرهاد عزیز روهم گرامی میدارم       

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/12ساعت 23:41  توسط حمید  | 

تبریک جشن مهرگان

نه شرقی نه غربی نه تازی شدن را

برای تو ای بوم وبر دوست دارم

سلام بچه های گل ایرونی

خوب به مناسبت جشن باستانی مهرگان همه تون رو دعوت می کنم که به عشق هاتون هدیه بدهید

این هم هدیه ء من به شماها

راستش برای هدیه دادن هیچ دلیلی نمی خواد چون عشق خودش دلیلی نمی خواد به جون خودم!!!!


مژده یارا که مهرگان آمد
جشن پیوند عاشقان آمد

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/09ساعت 21:45  توسط حمید  | 

زندگی....

 

این را یاد بگیریم از طبیعت اطراف که محبت هزینه ندارد.

وبدانیم که زندگی سیبی ست که باید خوردش باپوست ونشسته پیش از آنکه کرم ها آن را بخورند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/07ساعت 14:45  توسط حمید  | 

عشق

راستش این شعر مال خودم ولی شاید شما تویکی دوتا وبلاگ دیگه هم دیده باشیدش.

عشق

عشق است که مرا در آتشکده انداخت

از مسجد برون ودر میکده انداخت

از عالم وفاضل براندم

به دست ساقی وساغرم داد

تیشهء فرهاد داد به دستم

بیستون بر سر راهم گذاشت

روی لیلی از من گرفت

بیابان بر سر راهم گذاشت

 

عشق هیچ وقت عذاب آور نخواهد بود مگه اینکه هر جا میری خاطرات عشقت باهات با شه ولی خودش همراهت نباشه.

ویک نکته دیگه اینکه

           وبگفته ای استاد علش شریعتی :

                                                       دوست داشتن بالا تر است از عشق داشتن

 راستش رو بخواهید من خودم به شخصه به این نتیجه رسیدم که اگه آدم به کسی عشق داشته باشه نه خیلی ساده ولی می تونه اون رو فراموش کنه ولی اگه کسی رو دوست داشته باشه غیر ممکنه متونه برای یک لحظه هم اون رو دوست نداشته باشه.

         تا روزی دیگر شما دوستان عزیز رو به آن دوست دار حقیقی می سپارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/05ساعت 9:14  توسط حمید  | 

گمشده

سلام به تمام بچه های وبلاگ نویس ویاوبگرد باحال ایرونی

راستش اگه بخواهید هدف منو از راه انداختن این وبلاگ بدونین باید بگم که می خوام توی این صفحه وبلاگ که دارم از تمام بچه های ایرونی یه خواهشی یا یه درخواستی بکنم که به من کمک کنند که شاید اون دختری رو که چهار سال توی تمام لحظه های این مدت فکرش با من هم راه بوده رو پیداش بکنم. اون دختری رو که من در بارش دارم حرف می زنم خودم شاید توی این چهار سال کمتر از بیست بار دیده باشم ولی اگه شما عاشق باشید می دونید که برای عاشق شدن یک بار دیدن هم کافیه وحالا شما شاید بگید این چه جور عاشقیه که داره دنبال عشقش توی این صفحه های وبلاگ داره می گرده خوب جواب این رو حتما" توی پست های بعدیم خواهید دونست.ولی یک چیز دیگه که تا یادم نرفته بگم اینکه من توی همدان زندگی می کنم وخوب با این وجود باید اون دختر خانومی هم که دربارش حرف می زنم بچه ای همین شهر می باشه ومن به بچه های که ساکن این شهر باشند خیلی بیشتر نیاز دارم که اگه خواستند می تون آدرس وبلاگ یا ایمیل شون رو برام بزارن تا من باهاشون تماس بگیرم وبا هم دنبال دختری به نام س-سرتیپی بگردیم البته دیگر دوستان هم می توننداگه دوست دارن به این وبلاگ سر به زنند و من رو راهنمای کنند که از چه راههای دیگه میشه که من این خانوم رو پیداش بکنم.

با تشکر از شما دوستان

مجنون-س-س

حمید

مجال من همین باشد که پنهان عشق اوورزم                   کنار وبوس وآغوشش چگویم چون نخواهد شد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/04ساعت 10:57  توسط حمید  |